این شعر از حافظ، به موضوعاتی مانند زندگی، مرگ، امید، انتقاد از ریاکاری، اهمیت زمان حال، و توکل به خداوند میپردازد. شاعر با اشاره به معجزات مسیح و قدرت می در زندهکردن مردگان، به اهمیت زندگی و لذتهای آن اشاره میکند. همچنین، او از ریاکاران انتقاد میکند و بر اهمیت راستی و درستی تأکید دارد. در پایان، شاعر به اهمیت توکل به خداوند و استفاده از فرصتهای زندگی اشاره میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از انتقادهای اجتماعی و اشاره به مصرف شراب ممکن است برای گروههای سنی پایینتر مناسب نباشد.
شماره ۱۰۸۴ - مسیح اگر به نفس کرد مردهای زنده
بیا که مرده به می زنده می کند بنده ۱
غلام همّت دهقان و دست و بیل ویام
که شاخِ رز بنشاندهست و بیخ غم کنده ۲
مرا چه غم که ملامت کنند مدعیان
محیط کی به دهان سگان شود گنده ۳
گذشته فایده برد از گذشته راست چنانک
رسد نصیبهٔ آینده هم به آینده ۴
بیار تا تو چه داری به نقد و کیسهٔ نقد
به نقدِ وقت نگهدار زر پاینده ۵
مشو به طاعت بیطوعِ خویشتن مغرور
که بر عبادتِ ما میکند قضا خنده ۶
مگر عنایت حق دست گیرِ ما باشد
به یمن طالع میمون و بختِ فرخنده ۷
برونِ زرق فروشان به ازرقِ تزویر
مزیّن است و درونشان به حشو آگنده ۸
ز بیمِ آتشِ دوزخ ز آب بر مشکن
بهادری نکند لشکریِّ ترسنده ۹
شراب خواره چه ماند به ظالمی که چو سیل
به یک مصادره سد خان و مان برافکنده ۱۰
غنیمت است به جان جرعهای و تا یابی
بخر نزاری، مشنو که نیست ارزنده ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.