خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از تنهایی و ناامیدی خود می‌گوید و بیان می‌کند که در دنیا جز سایه‌ای همراه ندارد. او از عشق و دردهایش سخن می‌گوید و احساس می‌کند که دیگر خوشبختی گذشته را ندارد. شاعر خود را با فرهاد و مجنون مقایسه می‌کند و تأکید می‌کند که در عاشقی از آن‌ها کمتر نیست.

متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و درد عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

شمارهٔ ۴۸ - شرح عاشقی

به غیر از سایه در کویت کسی محرم نمی یابم
کنون روزم سیه شد آنچنان کان هم نمی یابم ۱

چو مجنون آهوی صحرا از آن رو دوست میدارم
که بوی مردمی از مردم عالم نمی یابم ۲

برو این ماتم و شیون بر ارباب عشرت کن
که غیر از لذّت و شادی من از ماتم نمی یابم ۳

مگرآن مایه شادی بود غمگین که بی موجب
دل شوریده خود را دگر خرّم نمی یابم ۴

مرا حدّ شکایت نیست لیکن اینقدر گویم
که از تو حالتی می دیدم و ایندم نمی یابم ۵

ندانم عشق من گمگشته شدیا بی خودی افزون
که آن خوشبختی اوّل ز درد و غم نمی یابم ۶

منم عاشق مرا دل ریش باید نیش نی مرهم
که ذوقی کز جراحت بینم از مرهم نمی یابم ۷

مگردر عاشقی محیی کم از فرهاد و مجنون است
اگر زیشان نباشد بیش باری کم نمی یابم ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۷ - پهلوی دل
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۹ - من محمّدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.