خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و اشتیاق به معشوق و درد فراق سخن می‌گوید. او از ارزش بی‌نظیر معشوق و ناتوانی در بیان احساسات خود می‌گوید و آرزو می‌کند که حتی جرعه‌ای از محبت معشوق را دریافت کند. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند فنا در عشق، گذرا بودن دنیا و ارزش معنوی عشق اشاره می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فنا و جدایی نیاز به بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۲۹۸ - جان بحسرت نتوان بی رخ جانان دادن

جان به حسرت نتوان بی رخ جانان دادن
خواهمش دیدن و حیران شدن و جان دادن ۱

دو جهان در عوض یک سر موی تو کمست
دل و جان خود چه متاعیست که نتوان دادن؟ ۲

جرعه ای بخش از آن لب، که ثوابیست عظیم
تشنه را آب ز سر چشمه حیوان دادن ۳

خال اگر نیست رخ خوب تو را ز آن سببست
که به موری نتوان ملک سلیمان دادن ۴

تا کی افسانه خود پیش خیالت گویم؟
درد سر این همه خوش نیست به مهمان دادن ۵

بی تو هجران به سرم گر اجل آرد روزی
می‌توان جام خود از شوق به هجران دادن ۶

گر چنین موج زند اشک هلالی هر دم
خانمان را همه خواهیم به توفان دادن ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۹۷ - منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان
گوهر بعدی:غزل ۲۹۹ - اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.