خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به بیان درد و رنج عشق و ناتوانی در بیان یا پنهان کردن آن میپردازد. شاعر از غمهای عاشقانه، زیبایی معشوق، و رنج فراق سخن میگوید و با تصاویر شاعرانه مانند دندان تیز برای لعل لب، غنچهای که نمیشکفد، و چشمی که در خون نشسته، احساسات خود را بیان میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شاعرانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۹۶ - مشکل غمیست عشق، که گفتن نمی توان
مشکل غمیست عشق، که گفتن نمیتوان
وین مشکل دگر که نهفتن نمیتوان ۱
غمهای عاشقان هم گفتند پیش یار
ما را عجب غمیست که گفتن نمیتوان ۲
دندان به قصد لعل لبش تیز چون کنم؟
کان لعل گوهریست، که سفتن نمیتوان ۳
خون بسته غنچه وار دل تنگم از فراق
دل تنگم، آن چنان، که شکفتن نمیتوان ۴
در خون نشست چشم هلالی، که از رهت
گردی به دامن مژه رفتن نمیتوان ۵
وین مشکل دگر که نهفتن نمیتوان ۱
غمهای عاشقان هم گفتند پیش یار
ما را عجب غمیست که گفتن نمیتوان ۲
دندان به قصد لعل لبش تیز چون کنم؟
کان لعل گوهریست، که سفتن نمیتوان ۳
خون بسته غنچه وار دل تنگم از فراق
دل تنگم، آن چنان، که شکفتن نمیتوان ۴
در خون نشست چشم هلالی، که از رهت
گردی به دامن مژه رفتن نمیتوان ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۵ - در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
گوهر بعدی:غزل ۲۹۷ - منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.