خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از عشق یک فرد پیر و فقیر به یک جوان زیبا و پادشاه سخن میگوید. شاعر از درد عشق و رنجهای ناشی از آن میگوید و از بیتوجهی معشوق شکایت میکند. او همچنین به گذرا بودن زندگی و مرگ عاشقان اشاره میکند و از معشوق میخواهد که گاهی به او نیز توجه کند.
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه، ناامیدی و مرگ است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارهها ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
غزل ۲۹۵ - در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
هست چون نازک نهالی از درخت ارغوان ۱
عاشقم، جایی، ولیکن او کجا و من کجا؟
من کهن پیر گدا، او پادشاه نوجوان ۲
روی نیکو دیدم و از طعن بدگو سوختم
کس مبیناد آنچه من دیدم ز روی نیکوان! ۳
بس که خیل عاشقان رفتند از شهر وجود
راه صحرای عدم شد کاروان در کاروان ۴
لحظه لحظه دیدنت سوی رقیبان تا به کی؟
گاه گاهی جانب ما هم نگاهی می توان ۵
ای که بر قول تو دارد ماه من سمع قبول،
بشنو از من حسب حالی چند و او را بشنوان ۶
از هلالی گر سگ کوی تو خواهد طعمه ای
پارهای دل به خوناب جگر سازد روان ۷
هست چون نازک نهالی از درخت ارغوان ۱
عاشقم، جایی، ولیکن او کجا و من کجا؟
من کهن پیر گدا، او پادشاه نوجوان ۲
روی نیکو دیدم و از طعن بدگو سوختم
کس مبیناد آنچه من دیدم ز روی نیکوان! ۳
بس که خیل عاشقان رفتند از شهر وجود
راه صحرای عدم شد کاروان در کاروان ۴
لحظه لحظه دیدنت سوی رقیبان تا به کی؟
گاه گاهی جانب ما هم نگاهی می توان ۵
ای که بر قول تو دارد ماه من سمع قبول،
بشنو از من حسب حالی چند و او را بشنوان ۶
از هلالی گر سگ کوی تو خواهد طعمه ای
پارهای دل به خوناب جگر سازد روان ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۴ - صبح امید همانست و رخ یار همان
گوهر بعدی:غزل ۲۹۶ - مشکل غمیست عشق، که گفتن نمی توان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.