شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق میگوید و از نبودن او رنج میبرد. او از جستجوی بیپایان معشوق و ناامیدیهایش سخن میگوید و آرزو میکند که بتواند حتی برای یک بار هم که شده، معشوق را در میان جمعیت ببیند. شاعر همچنین از درد فراق و غم ناشی از دوری معشوق مینالد و از این که دیگر در شهر کسی نیست که در دام عشق گرفتار نباشد، شکایت میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
غزل ۲۷۰ - تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟
صد بار تو را جویم و یک بار نبینم؟ ۱
گویا حرم کوی تو کعبه است و در آنجا
هر چند روم جز در و دیوار نبینم؟ ۲
دانی که: مرا بزمگه عیش کدامست؟
جایی که تو را بینم و اغیار نبینم؟ ۳
یارب، چه شود گر من بیدل به همه عمر
یک بار تو را بر سر بازار نبینم؟ ۴
امروز درین شهر دلی نیست، که او را
در دام بلای تو گرفتار نبینم ۵
او می رود و جمع رقیبان ز قفایش
تا شیوه آن قامت و رفتار نبینم ۶
خورشید لطافت رخ یارست، هلالی
آن روز مبادا که رخ یار نبینم! ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.