خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این متن از تجربیات زندگی خود میگوید، از التماس و خاکساری تا رسیدن به شناخت خداوند از طریق زیبایی معشوق. او از غمهای بیقیاس خود سخن میگوید و سپاسگزار لحظات شاد مانند عید و مینوشی است. همچنین، فقر و سادگی را مایه فخر خود میداند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، اشاره به مینوشی ممکن است برای مخاطبان جوانتر مناسب نباشد.
غزل ۲۳۴ - ز پیر میکده عمری در التماس شدم
ز پیر میکده عمری در التماس شدم
که خاک درگه دیر فلک اساس شدم ۱
غم مرا به غم دیگران قیاس مکن
که من نشانه غمهای بیقیاس شدم ۲
مرا ز حسن تو صنع خدای ظاهر شد
تو را شناختم، آنگه خداشناس شدم ۳
سپاس عید بود پاس نُقل و باده و جام
هزار شکر که مشغول این سپاس شدم! ۴
پلاس فقر، هلالی، لباس فخر منست
من از برای تفاخر درین لباس شدم ۵
که خاک درگه دیر فلک اساس شدم ۱
غم مرا به غم دیگران قیاس مکن
که من نشانه غمهای بیقیاس شدم ۲
مرا ز حسن تو صنع خدای ظاهر شد
تو را شناختم، آنگه خداشناس شدم ۳
سپاس عید بود پاس نُقل و باده و جام
هزار شکر که مشغول این سپاس شدم! ۴
پلاس فقر، هلالی، لباس فخر منست
من از برای تفاخر درین لباس شدم ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۳ - عیدست، برون آی، که حیران تو گردم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۵ - کاشکی! خاک حریم حرمت می بودم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.