خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن عاشقانه، از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن می‌گوید. او ابراز می‌کند که حاضر است قربانی معشوق شود و حتی به عنوان خاک پای او یا سگ دربانش باشد. شاعر از درد هجران و آرزوی وصال می‌گوید و اعلام می‌کند که تا زنده است، فرمانبردار معشوق خواهد بود.

متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و استفاده از استعاره‌های پیچیده است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات مانند «سگ دربان» ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم یا ناخوشایند باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۳۳ - عیدست، برون آی، که حیران تو گردم

عیدست، برون آی، که حیران تو گردم
قربان خودم ساز، که قربان تو گردم ۱

خاکم به رهت، جلوه کنان، رخش برانگیز
تا خیزم و گرد سر میدان تو گردم ۲

جمعیت آسوده دلان از دل جمعست
جمعیت من آن که، پریشان تو گردم ۳

زین گونه که از شادی وصلت خبری نیست
مشکل که خلاص از غم هجران تو گردم ۴

من عاجزم از خدمت مهمان خیالت
این خود چه خیالست که مهمان تو گردم؟ ۵

تا یافتم از شادی وصل تو حیاتی
ترسم که: هلاک از غم هجران تو گردم ۶

بر خاک درت من که و تشریف غلامی؟
ای کاش! توانم سگ دربان تو گردم ۷

گفتی که: به جان بنده ما باش، هلالی
تا جان بودم بنده فرمان تو گردم ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۲ - به صد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۴ - ز پیر میکده عمری در التماس شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.