خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از درد فراق و دوری از معشوق شکایت می‌کند و بیان می‌کند که این دوری باعث ناراحتی و رنج شدید او شده است. او از این که معشوقش با دیگران است و او محروم مانده، اظهار ناراحتی می‌کند و حتی دشمنانش از این وصال شاد هستند، در حالی که او از فراق ناشاد است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که در فراق معشوق، حتی بهار هم او را به یاد خزان و فراق می‌اندازد.

متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و پرداختن به موضوع فراق و دوری ممکن است برای گروه‌های سنی پایین سنگین باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۱۷ - وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق

وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
از فراق او بفریادیم، فریاد از فراق! ۱

یار با اغیار و ما محروم، کی باشد روا؟
دشمنان شاد از وصال و دوست ناشاد از فراق ۲

در فراقت حالم از هر مشکلی مشکل ترست
هیچ کس را این چنین مشکل نیفتاد از فراق ۳

آنکه روزم را سیه کرد از فراقت، همچو شب
روز او چون روزگار من سیه باد از فراق! ۴

در بهار از نکهت گل بوی وصلت یافتم
وه! که می آید خزان و می دهد یاد از فراق ۵

داد و فریاد هلالی گفته ای: از دست کیست؟
این تغافل چیست؟ فریاد از تو و داد از فراق! ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱۶ - خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف
گوهر بعدی:غزل ۲۱۸ - نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک جاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.