خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و فراق یار میگوید و از درد دوری و آرزوی وصال سخن میراند. او جوانی را به باد رفته میداند و از تلف شدن عمر گرانبها شکوه میکند. غمزههای معشوق او را هدف تیر بلا کرده و اشکهایش مانند طفلی از دیده جدا شدهاند. شاعر از نالههای خود و نوای چنگ و دف میگوید و آرزو میکند که دامن وصال معشوق از دست نرود.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آنها به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۱۶ - خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف
خوبان اگر چه هر طرفی میکشند صف
تو در میان جان منی، جمله بر طرف ۱
حالا به پای بوس خیالت مشرفم
گر دولت وصال تو یابم، زهی شرف! ۲
دور از تو نوبهار جوانی به باد رفت
عمر چنان عزیز چرا شد چنین تلف؟ ۳
چشمت مرا نشانه پیکان غمزه ساخت
وه! چون کنم؟ که تیر بلا را شدم هدف ۴
از دیده طفل اشک جدا شد، دریغ ازو
آه! آن دُر یتیم کجا رفت ازین صدف؟ ۵
ره میزنند و عربده آهنگ میکنند
با ما ببین که در چه مقامند چنگ و دف؟ ۶
کوته مباد دست هلالی ز دامنت
کس دامن وصال تو را چون دهد ز کف؟ ۷
تو در میان جان منی، جمله بر طرف ۱
حالا به پای بوس خیالت مشرفم
گر دولت وصال تو یابم، زهی شرف! ۲
دور از تو نوبهار جوانی به باد رفت
عمر چنان عزیز چرا شد چنین تلف؟ ۳
چشمت مرا نشانه پیکان غمزه ساخت
وه! چون کنم؟ که تیر بلا را شدم هدف ۴
از دیده طفل اشک جدا شد، دریغ ازو
آه! آن دُر یتیم کجا رفت ازین صدف؟ ۵
ره میزنند و عربده آهنگ میکنند
با ما ببین که در چه مقامند چنگ و دف؟ ۶
کوته مباد دست هلالی ز دامنت
کس دامن وصال تو را چون دهد ز کف؟ ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۵ - مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!
گوهر بعدی:غزل ۲۱۷ - وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.