شاعر در این شعر به زیبایی و جمال محبوب خود اشاره میکند و بیان میدارد که هیچ خط و نوشتهای نمیتواند حق مطلب را در توصیف این زیبایی ادا کند. او از خط و نوشتن به عنوان نمادی ناکافی برای بیان عشق و شوق خود یاد میکند و تأکید میکند که جمال محبوب فراتر از هر توصیفی است. همچنین، شاعر به گذرا بودن زمان و زندگی اشاره میکند و اینکه روزگار در نهایت بر دفتر حیات خط پایان میکشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۱۲ - گر من ز شوق خویش نویسم بیار خط
یک حرف از آن ادا نشود در هزار خط ۱
خوش صفحه ایست روی تو، یارب! که تا ابد
هرگز بر آن ورق ننشاند غبار خط ۲
ما را به دور حسن تو با نوخطان چه کار؟
تا روی ساده هست نیاید به کار خط ۳
خط گو: مباش گرد رخت، وه! چه حاجتست
مجموعه جمال تو را بر کنار خط؟ ۴
از خط روزگار مکش سر، که عاقبت
بر دفتر حیات کشد روزگار خط ۵
زین پیش حسن خط بتان معتبر نبود
در دور عارض تو گرفت اعتبار خط ۶
قاصد، به غیر، چند بری خط یار را؟
یک بار هم به نام هلالی بیار خط ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.