خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رهایی از غمهای دنیوی، عشق و رنجهای جوانی و پیری سخن میگوید. او با پند پیران و تجربیات خود، خود و دیگران را از دغدغههای مادی و عاطفی نجات داده است. همچنین، اشارهای به عشق و رنجهای ناشی از هجران دارد و در نهایت، رهایی از بلای جاودان را مطرح میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاطفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و هجران ممکن است برای سنین پایینتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۲۰۹ - مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص ۱
در غم عشق جوانی می شنیدم پند پیر
خویشتن را از غم پیر و جوان کردم خلاص ۲
خوش زمانی دست داد از عالم مستی مرا
کز دو عالم خویش را در یک زمان کردم خلاص ۳
بر سر بازار رمزی گفتم از سودای عشق
مردمان را از غم سود و زیان کردم خلاص ۴
گفتمش: آخر هلالی را ز هجران سوختی
گفت: او را از بلای جاودان کردم خلاص ۵
عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص ۱
در غم عشق جوانی می شنیدم پند پیر
خویشتن را از غم پیر و جوان کردم خلاص ۲
خوش زمانی دست داد از عالم مستی مرا
کز دو عالم خویش را در یک زمان کردم خلاص ۳
بر سر بازار رمزی گفتم از سودای عشق
مردمان را از غم سود و زیان کردم خلاص ۴
گفتمش: آخر هلالی را ز هجران سوختی
گفت: او را از بلای جاودان کردم خلاص ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۸ - ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
گوهر بعدی:غزل ۲۱۰ - وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.