خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بالا یک شعر عرفانی و اخلاقی است که به موضوعاتی مانند رهایی از قید و بندهای دنیوی، اعتدال در رفتار، و دوری از طعنه و عیبجویی دیگران میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد که در عین مستی معنوی، از دلبستگیهای دنیوی دوری کند و به آزادگی و عشق الهی پایبند باشد.
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'مست بودن' نیاز به تفسیر دارد و ممکن است برای سنین پایین گمراهکننده باشد.
غزل ۱۹۸ - زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش
زاهد، به کنج صومعه می نوش و مست باش
یعنی که دوزخی شدی، آتش پرست باش ۱
ای سرو، اعتدال قدش نیست چون تو را
خواهی بلند جلوه نما، خواه پست باش ۲
در خون نشستهایم، به خون ریز بر مخیز
بنشین دمی و همدم اهل نشست باش ۳
ای دل، سری ز عالم آزادگی برآر
یعنی به قید عشق کسی پای بست باش ۴
مگشا زبان طعنه، هلالی، به عیب کس
ما را چه کار؟ گو: دگری هر چه هست باش! ۵
یعنی که دوزخی شدی، آتش پرست باش ۱
ای سرو، اعتدال قدش نیست چون تو را
خواهی بلند جلوه نما، خواه پست باش ۲
در خون نشستهایم، به خون ریز بر مخیز
بنشین دمی و همدم اهل نشست باش ۳
ای دل، سری ز عالم آزادگی برآر
یعنی به قید عشق کسی پای بست باش ۴
مگشا زبان طعنه، هلالی، به عیب کس
ما را چه کار؟ گو: دگری هر چه هست باش! ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۷ - یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
گوهر بعدی:غزل ۱۹۹ - دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.