خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از جدایی و خیانت یار خود شکایت می‌کند. او از روزهای خوش گذشته یاد می‌کند و از تبدیل شدن آن روزهای روشن به شب‌های تاریک افسوس می‌خورد. شاعر همچنین از از دست دادن دانش و عزت خود در اثر این جدایی ناراحت است.

متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و مفهوم خیانت است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سال قابل درک نباشد یا احساسات منفی در آنها ایجاد کند. سن 16 سال به بالا به‌دلیل بلوغ عاطفی و توانایی درک پیچیدگی‌های روابط انسانی مناسب است.

مشاهده کامل

غزل ۱۹۷ - یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!

یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
رفت و هم صحبت اغیار شد، افسوس افسوس! ۱

سالها عهد وفا بست، ولی آخر کار
عهد بشکست و جفاگار شد، افسوس افسوس! ۲

آنکه چون روز شب عیشم ازو روشن بود
رفت و روزم چو شب تار شد، افسوس افسوس! ۳

آنکه هم راحت جان بود و هم آسایش دل
قصد جان کرد و دلازار شد، افسوس افسوس! ۴

گفتم: ای دل، به کمند سر زلفش نروی
عاقبت رفت و گرفتار شد، افسوس افسوس! ۵

آن همه گوهر دانش که به چنگ آوردم
ناگه از دست به یکبار شد، افسوس افسوس! ۶

مدتی داشت هلالی ز بتان عزت وصل
عزتی داشت، ولی خوار شد، افسوس افسوس! ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۹۶ - کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس
گوهر بعدی:غزل ۱۹۸ - زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.