خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و فراق مینالد و از معشوق میخواهد که به او توجه کند. او از وفاداری خود میگوید و از این که معشوق بیخبر است، اظهار ناراحتی میکند. شاعر از خدا میخواهد که معشوق به او نگاهی کند و از غم و آرزوی خود سخن میگوید.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند غم و فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۱۷۷ - غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
داری هزار سوخته، من هم یکی دگر ۱
یارب، چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن
گر سوی من بگوشه چشمی کنی نظر؟ ۲
در کوی تو سر آمد اهل وفا منم
از چشم التفات وفای مرا نگر ۳
تا کی در آرزوی تو گردیم کو بکوی؟
تا کی بجستجوی تو گردیم در بدر؟ ۴
جان می کنیم و یار زما بی خبر هنوز
خواهیم مردن از غم او، تا شود خبر ۵
در گوشه غمست هلالی بصد نیاز
گاهی ز چشم لطف برین گوشه بر نگر ۶
داری هزار سوخته، من هم یکی دگر ۱
یارب، چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن
گر سوی من بگوشه چشمی کنی نظر؟ ۲
در کوی تو سر آمد اهل وفا منم
از چشم التفات وفای مرا نگر ۳
تا کی در آرزوی تو گردیم کو بکوی؟
تا کی بجستجوی تو گردیم در بدر؟ ۴
جان می کنیم و یار زما بی خبر هنوز
خواهیم مردن از غم او، تا شود خبر ۵
در گوشه غمست هلالی بصد نیاز
گاهی ز چشم لطف برین گوشه بر نگر ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۶ - می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ
گوهر بعدی:غزل ۱۷۸ - وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.