خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجهای عشق و دوری میگوید، از جفای رقیبان و نگاه تیزبین معشوق شکایت میکند و از دردهای عاطفی که بر دلش نشسته است مینالد. او با وجود همه این رنجها، معشوق را از همه زیباتر میبیند و به روز وصل امیدوار است. همچنین، شاعر به نابرابریهای اجتماعی اشاره میکند و از تقدیر متفاوت افراد در زندگی میگوید.
متن دارای مضامین عاطفی پیچیده، نگاه انتقادی به اجتماع و استفاده از استعارههای ادبی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد.
غزل ۱۶۳ - مه من با رقیبان جفا اندیش می آید
مه من با رقیبان جفا اندیش می آید
ز غوغایی، که می ترسیدم، اینک پیش می آید ۱
چه چشمست این؟ که هر گه جانب من تیز می بینی
ز مژگان تو بر ریش دلم صد نیش می آید ۲
بآن لبهای شیرین وه! چه شورانگیز می خندی؟
که از ذوقش نمک بر سینهای ریش می آید ۳
جمالت را بمیزان نظر هر چند می سنجم
بچشم من رخت از جمله خوبان بیش می آید ۴
مرا این زخمها بر سینه از دست خودست، آری
کسی را هر چه پیش آید ز دست خویش می آید ۵
فلک تاج سعادت می دهد ارباب حشمت را
همین سنگ ملامت بر سر درویش می آید ۶
هلالی، روز وصل آمد، مکن اندیشه دوری
که این اندیشها از عقل دور اندیش می آید ۷
ز غوغایی، که می ترسیدم، اینک پیش می آید ۱
چه چشمست این؟ که هر گه جانب من تیز می بینی
ز مژگان تو بر ریش دلم صد نیش می آید ۲
بآن لبهای شیرین وه! چه شورانگیز می خندی؟
که از ذوقش نمک بر سینهای ریش می آید ۳
جمالت را بمیزان نظر هر چند می سنجم
بچشم من رخت از جمله خوبان بیش می آید ۴
مرا این زخمها بر سینه از دست خودست، آری
کسی را هر چه پیش آید ز دست خویش می آید ۵
فلک تاج سعادت می دهد ارباب حشمت را
همین سنگ ملامت بر سر درویش می آید ۶
هلالی، روز وصل آمد، مکن اندیشه دوری
که این اندیشها از عقل دور اندیش می آید ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۲ - دم آخر، که مرا عمر به سر می آید
گوهر بعدی:غزل ۱۶۴ - مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.