خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و بیان میکند که جز عاشقی کاری از او برنمیآید. او از درد فراق و اشتیاق به معشوق مینالد و از ناتوانی در بیان احساساتش میگوید. شاعر همچنین به بدخویی معشوق اشاره میکند و از این که عشقش نادیده گرفته میشود، شکایت دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از اشارات و استعارههای به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۱۶۴ - مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی آید
مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی آید
به غیر از عاشقی کار دگر از من نمی آید ۱
هوس دارم که: دوزم چاک دل از تار گیسویش
ولی چندان گره دارد، که در سوزن نمی آید ۲
تعجب چیست گر من در وصالش فارغم از گل؟
کسی را پیش یوسف یاد پیراهن نمی آید ۳
منور شد به تشریف قدومش خانه چشمم
بلی، جز مردمی از دیده روشن نمی آید ۴
تو بدخویی، که داری قصد جان عاشقان، ور نه
کسی را از برای عاشقی کشتن نمی آید ۵
به جای خاک پایش توتیا جستم، ندانستم
که کار سرمه از خاکستر گلخن نمی آید ۶
هلالی اشک می بارد، برو دامن کشان مگذر
تعلل چیست؟ چون گردی بران دامن نمی آید ۷
به غیر از عاشقی کار دگر از من نمی آید ۱
هوس دارم که: دوزم چاک دل از تار گیسویش
ولی چندان گره دارد، که در سوزن نمی آید ۲
تعجب چیست گر من در وصالش فارغم از گل؟
کسی را پیش یوسف یاد پیراهن نمی آید ۳
منور شد به تشریف قدومش خانه چشمم
بلی، جز مردمی از دیده روشن نمی آید ۴
تو بدخویی، که داری قصد جان عاشقان، ور نه
کسی را از برای عاشقی کشتن نمی آید ۵
به جای خاک پایش توتیا جستم، ندانستم
که کار سرمه از خاکستر گلخن نمی آید ۶
هلالی اشک می بارد، برو دامن کشان مگذر
تعلل چیست؟ چون گردی بران دامن نمی آید ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۳ - مه من با رقیبان جفا اندیش می آید
گوهر بعدی:غزل ۱۶۵ - هر دم از چشم تو دل را نظری می باید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.