خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و پراحساس از هلالی بیانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر است. او حاضر است برای معشوق خود هرگونه رنج و سختی را تحمل کند، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. شاعر از بیتوجهی معشوق شکایت دارد و آرزو میکند که او لحظهای به حرفهایش گوش دهد. همچنین، او از قدرت عشق میگوید که هیچکس نمیتواند آن را کنترل کند.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهٔ بیشتر نیاز دارد. همچنین، برخی از تصاویر مانند کشته شدن ممکن است برای مخاطبان جوان تر مناسب نباشد.
غزل ۱۵۳ - هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
مینهم سر بر زمین تا پا به روی من نهد ۱
آنکه هر سو کشته ای سر مینهد بر پای او
کشته آنم که روزی پا به سوی من نهد ۲
خوی او تندست با من، گو: رقیب سنگدل
تا برآرد تیغ و پیش تند خوی من نهد ۳
رازها در سینه دارم، گوشه ای خواهم که: یار
ساعتی گوش رضا بر گفتگوی من نهد ۴
دفع سودای سر زلف تو نتواند حکیم
گر دو صد زنجیر بر هر تار موی من نهد ۵
گرد غم را گر به آب دیده بنشانم دمی
باز برخیزد، قدم در جستجوی من نهد ۶
بوی مشک آید ز اوراق هلالی سالها
گر دمی پیش غزال مشکبوی من نهد ۷
مینهم سر بر زمین تا پا به روی من نهد ۱
آنکه هر سو کشته ای سر مینهد بر پای او
کشته آنم که روزی پا به سوی من نهد ۲
خوی او تندست با من، گو: رقیب سنگدل
تا برآرد تیغ و پیش تند خوی من نهد ۳
رازها در سینه دارم، گوشه ای خواهم که: یار
ساعتی گوش رضا بر گفتگوی من نهد ۴
دفع سودای سر زلف تو نتواند حکیم
گر دو صد زنجیر بر هر تار موی من نهد ۵
گرد غم را گر به آب دیده بنشانم دمی
باز برخیزد، قدم در جستجوی من نهد ۶
بوی مشک آید ز اوراق هلالی سالها
گر دمی پیش غزال مشکبوی من نهد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۲ - لعل جان بخشت، که یاد از آب حیوان میدهد
گوهر بعدی:غزل ۱۵۴ - ماه من، زلف شب قدرست و رویت روز عید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.