خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و فلسفی از هلالی، به بیان احساسات عمیق عاشقانه، رنجهای عشق، و تأملات فلسفی درباره تقدیر و هستی میپردازد. شاعر از شیرینی و رنج عشق، نقش تقدیر، و رسوایی عشق مانند مجنون سخن میگوید. همچنین، به ناامیدی و یقین در عشق و قدرت جفاهای معشوق اشاره دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که برای درک کامل، به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی اشارات به رنج و رسوایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
غزل ۱۴۷ - شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
شیری که تو خوردی مگر از ریشه جان بود؟ ۱
این حسن چه حسنست که از پرده عیان ساخت؟
نقشی که پس پرده تقدیر نهان بود ۲
تنها نه من از واقعه عشق خرابم
مجنون هم ازین واقعه رسوای جهان بود ۳
امروز نشد نام و نشان دل من گم
تا بود دل گم شده، بی نام و نشان بود ۴
دی بود گمان کز غمت امروز بمیرم
امروز یقینست مرا هر چه گمان بود ۵
هر تیر جفایی، که دو ابروی تو افگند
بس کارگر آمد، که به زور دو کمان بود ۶
خود را خس و خاشاک درت گفت، هلالی
تحقیق نمودیم بسی کمتر ازان بود ۷
شیری که تو خوردی مگر از ریشه جان بود؟ ۱
این حسن چه حسنست که از پرده عیان ساخت؟
نقشی که پس پرده تقدیر نهان بود ۲
تنها نه من از واقعه عشق خرابم
مجنون هم ازین واقعه رسوای جهان بود ۳
امروز نشد نام و نشان دل من گم
تا بود دل گم شده، بی نام و نشان بود ۴
دی بود گمان کز غمت امروز بمیرم
امروز یقینست مرا هر چه گمان بود ۵
هر تیر جفایی، که دو ابروی تو افگند
بس کارگر آمد، که به زور دو کمان بود ۶
خود را خس و خاشاک درت گفت، هلالی
تحقیق نمودیم بسی کمتر ازان بود ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۶ - دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود
گوهر بعدی:غزل ۱۴۸ - دی براهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.