خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از درد هجران و غم فراق مینالد، اما با امید به گذراندن این دوران سخت، از عشق و ارادت سخن میگوید. او آرزو میکند که باقی عمرش نیز در همین غم بگذرد و از خداوند میخواهد که پیش از آنکه دلسوزی دیگران بر دلش اثر کند، مرهمی بر زخمهایش بگذارد.
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، بیان غم و اندوه ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
غزل ۱۰۲ - روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
عمر من کم باد، تا روز چنین کم بگذرد ۱
دولت وصلت گذشت و محنت هجران رسید
آن گذشت، امید می دارم که این هم بگذرد ۲
نگذرد، گر سالها باشم براهش منتظر
ور دمی غایب شوم، آید همان دم بگذرد ۳
چون ز درد هجر گریان بر سر راهش روم
گریه من بیند و خندان و خرم بگذرد ۴
مرهمی نه بر دل افگار من، بهر خدا
پیش ازان روزی که کار دل ز مرهم بگذرد ۵
هر که از روی ارادت پا نهد در راه عشق
عالمی پیش آیدش کز هر دو عالم بگذرد ۶
تا کنون عمر هلالی در غم رویت گذشت
عمر باقی مانده، یارب! هم درین غم بگذرد ۷
عمر من کم باد، تا روز چنین کم بگذرد ۱
دولت وصلت گذشت و محنت هجران رسید
آن گذشت، امید می دارم که این هم بگذرد ۲
نگذرد، گر سالها باشم براهش منتظر
ور دمی غایب شوم، آید همان دم بگذرد ۳
چون ز درد هجر گریان بر سر راهش روم
گریه من بیند و خندان و خرم بگذرد ۴
مرهمی نه بر دل افگار من، بهر خدا
پیش ازان روزی که کار دل ز مرهم بگذرد ۵
هر که از روی ارادت پا نهد در راه عشق
عالمی پیش آیدش کز هر دو عالم بگذرد ۶
تا کنون عمر هلالی در غم رویت گذشت
عمر باقی مانده، یارب! هم درین غم بگذرد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۱ - آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۳ - ماه شهر آشوب من، هر گه به راهی بگذرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.