خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره میکند و از عشق و دیوانگی خود در این راه میگوید. همچنین، از حسادت و رنجشهای عاشقانه نیز سخن به میان میآورد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'سگ را بخون آهو رخصت مده' ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند.
غزل ۱۰۱ - آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد ۱
ای دیده، تیز منگر در روی نازک او
کز غایت لطافت تاب نظر ندارد ۲
در هر گذر که باشی، نتوان گذشتن از تو
آری، چو جانی و کس از جان گذر ندارد ۳
سگ را به خون آهو رخصت مده، که مسکین
از رشک چشم مستت خون در جگر ندارد ۴
در عشق تو هلالی از ترک سر به سر شد
دیوانه است و عاشق، پروای سر ندارد ۵
طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد ۱
ای دیده، تیز منگر در روی نازک او
کز غایت لطافت تاب نظر ندارد ۲
در هر گذر که باشی، نتوان گذشتن از تو
آری، چو جانی و کس از جان گذر ندارد ۳
سگ را به خون آهو رخصت مده، که مسکین
از رشک چشم مستت خون در جگر ندارد ۴
در عشق تو هلالی از ترک سر به سر شد
دیوانه است و عاشق، پروای سر ندارد ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۰ - چو از داغ فراقت شعله حسرت به جان افتد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۲ - روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.