خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از درد فراق و ملامت‌های مردم می‌گوید. او عشق را با وجود جور و جفا، کرم و کرامت می‌داند و حال خود را در شهر غریب توصیف می‌کند. سیل اشک و طوفان بلا، زندگی را بر او سخت کرده است. او از ندیدن معشوق رنج می‌برد و این رنج را با روز قیامت مقایسه می‌کند.

متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۸۴ - در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت

در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت
مشکل که ازین کوی برم جان به سلامت ۱

نتوان گله از جور و جفایی که تو کردی
جور تو کرم بود و جفای تو کرامت ۲

امروز درین شهر مرا حال غریبست
نی رای سفر کردن و نی روی اقامت ۳

شد سیل سرشکم سبب طعنه ی مردم
طوفان بلا دارم و دریای ملامت ۴

«قد قامت » و فریاد مؤذن نکند گوش
آن کس که به فریاد بود زان قد و قامت ۵

ای دل، که تو امروز گرفتار فراقی
امروز تو کم نیست ز فردای قیامت ۶

بی روی تو یک چند اگر زیست هلالی
جان می دهد اینک به صد اندوه و ندامت ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۳ - دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
گوهر بعدی:غزل ۸۵ - نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.