خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و امید به معشوق سخن میگوید، اما با وجود ستمهای معشوق، همچنان به او عشق میورزد و از لطف و جور او شاکر است. او معشوق را پادشاه مملکت حسن میداند و از غمهای عشق شکایت میکند، اما در نهایت تسلیم عشق است.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
غزل ۸۳ - دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
چه ستم ها که ندیدم به امید کرمت؟ ۱
دارم آن سر که به خاک قدمت سر بنهم
غیر ازینم هوسی نیست، به خاک قدمت ۲
تویی آن پادشه مملکت حسن، که نیست
حشمت و خیل بتان در خور خیل و حشمت ۳
لطف تو کم ز کم و جور تو بیش از بیشست
می کنم شکر و ندارم گله از بیش و کمت ۴
عاشق دل شده را موج غم از سر بگذشت
دست او گیر، که افتاده به دریای غمت ۵
رقم از مشک زدی بر رخش، ای کاتب صنع
آفرین بر تو و بر خامه ی مشکین رقمت! ۶
دفتر شرح غمت رفت، هلالی، همه جا
گر چه صد ره ببریدیم زبان قلمت ۷
چه ستم ها که ندیدم به امید کرمت؟ ۱
دارم آن سر که به خاک قدمت سر بنهم
غیر ازینم هوسی نیست، به خاک قدمت ۲
تویی آن پادشه مملکت حسن، که نیست
حشمت و خیل بتان در خور خیل و حشمت ۳
لطف تو کم ز کم و جور تو بیش از بیشست
می کنم شکر و ندارم گله از بیش و کمت ۴
عاشق دل شده را موج غم از سر بگذشت
دست او گیر، که افتاده به دریای غمت ۵
رقم از مشک زدی بر رخش، ای کاتب صنع
آفرین بر تو و بر خامه ی مشکین رقمت! ۶
دفتر شرح غمت رفت، هلالی، همه جا
گر چه صد ره ببریدیم زبان قلمت ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۲ - آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
گوهر بعدی:غزل ۸۴ - در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.