خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از هلالی بیانگر درد و رنج عاشقانه و روحی شاعر است. او از لاله‌های سربرآورده از خاک خود به عنوان پاره‌های جگر سوخته یاد می‌کند و درد عشاق را بی‌درمان می‌داند. شاعر به دنبال رهایی از رنج‌های دنیوی است و باغ فردوس را جایگاهی ناپسند برای خود می‌داند. او همچنین به زیبایی معشوق و بی‌وفایی دنیا اشاره می‌کند و در نهایت، به دنبال درمان درد خود با زهر است.

محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند درد، رنج و زهر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۶۵ - این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست

این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
پاره های جگر سوخته ی چاک منست ۱

درد عشاق ز درمان کسی به نشود
خاصه دردی، که نصیب دل غمناک منست ۲

استخوان های من از خاک درش بردارید
باغ فردوس چه جای خس و خاشاک منست؟ ۳

همه کسی را به جمالش نظری هست ولی
لایق چهره ی پاکش نظر پاک منست ۴

باغبان، چند کند پیش من آزادی سرو؟
سرو آزاد غلام بت چالاک منست ۵

دی شنیدم که یکی خون مسلمان می ریخت
اگر اینست، همان کافر بی باک منست ۶

دوستان، گر سر درمان هلالی دارید؟
شربت زهر بیارید، که تریاک منست ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۴ - جان من، الله الله! این چه تنست؟
گوهر بعدی:غزل ۶۶ - این چنین بی رحم و سنگین دل، که جانان منست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.