خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عارفانه بیانگر درد و رنج شاعر از عشق نافرجام و بی‌پاسخ است. شاعر از بی‌رحمی معشوق شکایت می‌کند و تأکید می‌کند که دلش تابع فرمان او نیست. او درد عشق را درمان‌ناپذیر می‌داند و خود را بندهٔ معشوق می‌خواند. همچنین، شاعر به مشکلات و ناامیدی‌های خود اشاره می‌کند و آن‌ها را ناشی از بخت ناسازگار خود می‌داند.

محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

مشاهده کامل

غزل ۶۶ - این چنین بی رحم و سنگین دل، که جانان منست

این چنین بی رحم و سنگین دل، که جانان منست
کی دل او سوزد از داغی، که بر جان منست؟ ۱

ناصحا، بیهوده میگویی که دل بردار ازو
من به فرمان دلم، کی دل به فرمان منست؟ ۲

در علاج درد من کوشش مفرما، ای طبیب
زانکه هر دردی که از عشقست درمان منست ۳

بیدلان را نیست غیر از جان سپردن مشکلی
آنچه ایشان راست مشکل، کار آسان منست ۴

من که باشم، تا زنم لاف غلامی بر درش؟
بنده ی آنم که دولت خواه سلطان منست ۵

آن که بر دامان چاکم طعنه می زد، گو بزن
کین چنین صد چاک دیگر در گریبان منست ۶

هر چه می گوید هلالی در بیان زلف او
حسب حال تیره ی بخت پریشان منست ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۵ - این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
گوهر بعدی:غزل ۶۷ - به هر که قصه ی دل گفته ام دلش خونست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.