خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق و رنجهای آن سخن میگوید. شاعر عشق را نه تنها به عنوان یک احساس زیبا، بلکه به عنوان بلایی توصیف میکند که بر سر او آمده است. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید و از وفاداری و دردهای عشق شکایت میکند. در پایان، شاعر به مرگ و بیپایگی خود اشاره میکند و عشق را درد و بلایی بزرگ میخواند.
این متن دارای مضامین عمیق عاطفی و گاهی اوقات ناامیدانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و مرگ نیاز به درک بالاتری از احساسات و تجربیات زندگی دارند.
غزل ۶۰ - عشق بازی چه بلا فکر خطایی بودست!
عشق بازی چه بلا فکر خطایی بودست!
عشق خود عشق نبودست، بلایی بودست ۱
کاش بینند بی خبران حسن تو را
تا بدانند که ما را چه خدایی بودست ۲
در دیاری که گل روی تو را پروردند
خوش بهاری و فرح بخش هوایی بودست! ۳
عهد کردی که وفا پیشه کنی، جهد بکن
تا بدانم که درین عهد وفایی بودست ۴
باغ فردوس زمینست که آن جا روزی
سرو گل پیرهنی، تنگ قبایی بودست ۵
بعد مردن به سر تربت من بنویسید
کین عجب سوخته ی بی سرو پایی بودست! ۶
چاره ی درد هلالیست بلای غم عشق
عشق را درد مگویی، که بلایی بودست ۷
عشق خود عشق نبودست، بلایی بودست ۱
کاش بینند بی خبران حسن تو را
تا بدانند که ما را چه خدایی بودست ۲
در دیاری که گل روی تو را پروردند
خوش بهاری و فرح بخش هوایی بودست! ۳
عهد کردی که وفا پیشه کنی، جهد بکن
تا بدانم که درین عهد وفایی بودست ۴
باغ فردوس زمینست که آن جا روزی
سرو گل پیرهنی، تنگ قبایی بودست ۵
بعد مردن به سر تربت من بنویسید
کین عجب سوخته ی بی سرو پایی بودست! ۶
چاره ی درد هلالیست بلای غم عشق
عشق را درد مگویی، که بلایی بودست ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۹ - دلم به سینه ی سوزان مشوش افتادست
گوهر بعدی:غزل ۶۱ - راه وفا پیش گیر، کان ز جفا خوش ترست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.