شاعر در این شعر از درد هجران و رنج عشق ناکام میگوید و از مقایسهی خود با رقیب در عشق شکایت دارد. او احساس میکند که مورد بیمهری معشوق قرار گرفته و حتی سگِ کوی رقیب نزد معشوق گرامیتر از اوست. شاعر از ابروی رقیب و حضور او در کنار معشوق رنجیده است و آرزو میکند که این زیباییها در معشوقش بود. او از ستمهای فلک به خاطر رقیب مینالد و در نهایت، از ضعف خود در برابر قدرت رقیب سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانهی پیچیده و احساسات عمیق است که درک آنها به بلوغ عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۲ - ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
روزم از هجر سیه ساخته چون روی رقیب ۱
گفته بودی که: سگ ما ز رقیب تو بهست
لیک پیش تو به از ماست سگ کوی رقیب ۲
بسکه از کعبه کوی تو مرا مانع شد
گر همه قبله شود، رو نکنم سوی رقیب ۳
آن همه چین که در ابروی رقیبت دیدم
کاش در زلف تو بودی، نه در ابروی رقیب ۴
تا رقیب از تو مرا وعده دشنام آورد
ذوق این مژده مرا ساخت دعاگوی رقیب ۵
گر بهر موی رقیب از فلک آید ستمی
آن همه نیست سزای سر یک موی رقیب ۶
یار پهلوی رقیبست و من از رشک هلاک
غیر ازین فایده ای نیست ز پهلوی رقیب ۷
چون هلالی اگر از پای فتادم چه عجب؟
چه کنم؟ نیست مرا قوت بازوی رقیب ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.