خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و غربت سخن میگوید، با توصیف حال دلِ عاشقِ غریب و دردهایش. شاعر از زلف یار و غم غربت یاد میکند و از شاه غریبان طلب لطف مینماید.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای شعری ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۴۱ - من به کویت عاشق زار و دل غمگین غریب
من به کویت عاشق زار و دل غمگین غریب
چون زید بیچاره عاشق؟ چون کند مسکین غریب؟ ۱
پرسش حال غریبان رسم و آیینست، لیک
هست در شهر شما این رسم و این آیین غریب ۲
در خم زلف کجت دلها غریب افتاده اند
زلف تو شام غریبانست و ما چندین غریب ۳
وقت دشنامم به شکرخنده لب بگشا، که هست
در میان تلخ گفتن خنده شیرین غریب ۴
سر ز بالین غریبی بر ندارد تا به حشر
گر طبیبی چون تو یابد بر سر بالین غریب ۵
بسکه باشد شاد هر کس با رفیقان در وطن
رو به دیوار غم آرد خسته غمگین غریب ۶
بر سر کویت هلالی بس غریب و بی کسست
آخر، ای شاه غریبان، لطف کن بر این غریب ۷
چون زید بیچاره عاشق؟ چون کند مسکین غریب؟ ۱
پرسش حال غریبان رسم و آیینست، لیک
هست در شهر شما این رسم و این آیین غریب ۲
در خم زلف کجت دلها غریب افتاده اند
زلف تو شام غریبانست و ما چندین غریب ۳
وقت دشنامم به شکرخنده لب بگشا، که هست
در میان تلخ گفتن خنده شیرین غریب ۴
سر ز بالین غریبی بر ندارد تا به حشر
گر طبیبی چون تو یابد بر سر بالین غریب ۵
بسکه باشد شاد هر کس با رفیقان در وطن
رو به دیوار غم آرد خسته غمگین غریب ۶
بر سر کویت هلالی بس غریب و بی کسست
آخر، ای شاه غریبان، لطف کن بر این غریب ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰ - گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب
گوهر بعدی:غزل ۴۲ - ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.