خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غزلی است که در آن شاعر از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید و زیباییهای او را توصیف میکند. شاعر بیان میکند که بدون معشوق، هیچ لذتی در دنیا ندارد و تنها با اوست که از همه چیز بینیاز میشود. همچنین، از دردها و رنجهای عشق نیز سخن میگوید.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی برای درک کامل داشته باشد.
غزل ۱۱۱ - بی تو حرامست تماشای باغ
بی تو حرامست تماشای باغ
با تو مرا از همه عالم فراغ ۱
ای رخ تو شمع شب افروز من
خوش بنشین تا بنشیند چراغ ۲
شیفته را به ز مُفَرِّح بود
بوی سر زلف تو اندر دماغ ۳
ما به می لعل لبت قانعیم
ساقی مجلس بنه از کف ایاغ ۴
در جگر غنچه ز درد تو خون
بر دل لاله ز جفای تو داغ ۵
سر مکش از گفته ی ابن حسام
از تو پذیرفتن و از ما بلاغ ۶
نکته مگو تا نبود نکته دار
کس ندهد طعمه ی طوطی به زاغ ۷
با تو مرا از همه عالم فراغ ۱
ای رخ تو شمع شب افروز من
خوش بنشین تا بنشیند چراغ ۲
شیفته را به ز مُفَرِّح بود
بوی سر زلف تو اندر دماغ ۳
ما به می لعل لبت قانعیم
ساقی مجلس بنه از کف ایاغ ۴
در جگر غنچه ز درد تو خون
بر دل لاله ز جفای تو داغ ۵
سر مکش از گفته ی ابن حسام
از تو پذیرفتن و از ما بلاغ ۶
نکته مگو تا نبود نکته دار
کس ندهد طعمه ی طوطی به زاغ ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۰ - تا شمع جمال تو بر افروخت به مَجمَع
گوهر بعدی:غزل ۱۱۲ - غمزه ی تیز ترا سینه ی من شد هدف
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.