خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از گذشت سه سال از سفری به لاهور میگوید و اشاره میکند که موهایش مانند موی کافران شده است. او از رنج و غمی که در دل دارد سخن میگوید و امیدوار است که پاداش این رنجها را از خداوند دریافت کند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژههایی مانند 'کافران' ممکن است نیاز به توضیح داشته باشد.
شمارهٔ ۱۸ - عرض بیچارگی و آرزوی گرمابه
گرمابه سه داشتم به لوهور
وین نزد همه کسی عیان است ۱
امروز سه سال شد که مویم
ماننده موی کافرانست ۲
بر تارک و گوش و گردن من
گویی نمد تر گران است ۳
از رنج دل اندکی بگفتم
باقی همه در دلم نهانست ۴
پاداش من درین غم و رنج
بر ایزد پاک غیب دان است ۵
وین نزد همه کسی عیان است ۱
امروز سه سال شد که مویم
ماننده موی کافرانست ۲
بر تارک و گوش و گردن من
گویی نمد تر گران است ۳
از رنج دل اندکی بگفتم
باقی همه در دلم نهانست ۴
پاداش من درین غم و رنج
بر ایزد پاک غیب دان است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۷ - حسب الحال
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۹ - به عمر کاک فرستاده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.