خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است که با توصیف زیباییها و رنجهای عشق، حالات روحی و عاطفی خود را به تصویر میکشد. شاعر از جدایی، اشتیاق، و تأثیرات عشق بر روح و روان خود سخن میگوید.
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۹۰۲ - نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
ز نقش ابرو دیوانه را هلال نمود ۱
ز بس که روز و شبم در خیال اینم کشت
که شب گذشت به پیش و مرا خیال نمود ۲
ندانمش ز کجا پرسش دلم می کرد
دوید گریه خونین ز چشم و حال نمود ۳
دلم ببرد، گرفتم که دزد دل بنما
به ناز خنده دزدیده کرد و خال نمود ۴
ز حال گم شدگان درش خبر جستم
به خاک ره خس و خاشاک پایمال نمود ۵
رقیب گفت که یاد تو می کند گه گاه
مرا ز بخت بد خویشتن محال نمود ۶
ترا به خواب تنعم چه آگهی زان شب؟
که در فراق تو خاطر هزار سال نمود ۷
نوید تیغ سیاست ز چون تو سلطانی
سعادتی ست که درویش راجمال نمود ۸
نظاره تو زد آتش به جان خسرو، از آنک
ز دور تشنه تفتیده را زلال نمود ۹
ز نقش ابرو دیوانه را هلال نمود ۱
ز بس که روز و شبم در خیال اینم کشت
که شب گذشت به پیش و مرا خیال نمود ۲
ندانمش ز کجا پرسش دلم می کرد
دوید گریه خونین ز چشم و حال نمود ۳
دلم ببرد، گرفتم که دزد دل بنما
به ناز خنده دزدیده کرد و خال نمود ۴
ز حال گم شدگان درش خبر جستم
به خاک ره خس و خاشاک پایمال نمود ۵
رقیب گفت که یاد تو می کند گه گاه
مرا ز بخت بد خویشتن محال نمود ۶
ترا به خواب تنعم چه آگهی زان شب؟
که در فراق تو خاطر هزار سال نمود ۷
نوید تیغ سیاست ز چون تو سلطانی
سعادتی ست که درویش راجمال نمود ۸
نظاره تو زد آتش به جان خسرو، از آنک
ز دور تشنه تفتیده را زلال نمود ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰۱ - مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
گوهر بعدی:شماره ۹۰۳ - گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.