خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از نبود یار و معشوقه خود شکایت میکند و بیان میکند که با وجود زیباییهای طبیعت و بهار، بدون حضور یار، همه چیز بیفایده است. او از انتظار کشیدن و ناامیدیهای عاشقانه میگوید و اشاره میکند که با وجود امیدواریهای کوچک، نتیجهای حاصل نشده است.
متن حاوی مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و انتظار نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۹۰۳ - گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
بت شکر لب من در کنار نیست، چه سود؟ ۱
بهار آمد و هر گل که باید آن همه هست
گلی که می طلبم در بهار نیست، چه سود؟ ۲
به انتظار توان روی دوستان دیدن
دو دیده را چو سر انتظار نیست، چه سود؟ ۳
ز فرق تا به قدم زر شدم ز گونه زرد
ولی ز سنگ شکیبم عیار نیست، چه سود؟ ۴
ز بهر خوردن دل گر هزار غم دارم
چو بخت خویشتنم استوار نیست، چه سود؟ ۵
ز دوست مژده مقصود می رسد، لیکن
از آن هزار یکی برقرار نیست، چه سود؟ ۶
اگر چه باده امید می کشد، خسرو
ز دور چرخ سرش بی خمار نیست، چه سود؟ ۷
بت شکر لب من در کنار نیست، چه سود؟ ۱
بهار آمد و هر گل که باید آن همه هست
گلی که می طلبم در بهار نیست، چه سود؟ ۲
به انتظار توان روی دوستان دیدن
دو دیده را چو سر انتظار نیست، چه سود؟ ۳
ز فرق تا به قدم زر شدم ز گونه زرد
ولی ز سنگ شکیبم عیار نیست، چه سود؟ ۴
ز بهر خوردن دل گر هزار غم دارم
چو بخت خویشتنم استوار نیست، چه سود؟ ۵
ز دوست مژده مقصود می رسد، لیکن
از آن هزار یکی برقرار نیست، چه سود؟ ۶
اگر چه باده امید می کشد، خسرو
ز دور چرخ سرش بی خمار نیست، چه سود؟ ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰۲ - نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
گوهر بعدی:شماره ۹۰۴ - مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.