خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و دلتنگی سخن میگوید، شاعر از بیوفایی زمانه و فلک شکایت دارد و معشوق را بینظیر و بیهمتا میداند. او از رنجهای عشق و دوری معشوق مینالد و در نهایت خود را خسروی میداند که سخنش بیهمتاست.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۵۶۱ - زمانه چون تو دلجویی ندارد
زمانه چون تو دلجویی ندارد
فلک مثل تو مهرویی ندارد ۱
بنامیزد نسیمی کان تو داری
گل سوری ازان بویی ندارد ۲
چو بدخویی کند چشم تو با من
دلم گوید که بدخویی ندارد ۳
تن من موی شد بهر میانت
چو بهره از میان مویی ندارد ۴
سر من بر سر زانوست از تو
سر من هیچ زانویی ندارد ۵
سخن بشنو مگر از بنده خسرو
جهان چون او سخنگویی ندارد ۶
فلک مثل تو مهرویی ندارد ۱
بنامیزد نسیمی کان تو داری
گل سوری ازان بویی ندارد ۲
چو بدخویی کند چشم تو با من
دلم گوید که بدخویی ندارد ۳
تن من موی شد بهر میانت
چو بهره از میان مویی ندارد ۴
سر من بر سر زانوست از تو
سر من هیچ زانویی ندارد ۵
سخن بشنو مگر از بنده خسرو
جهان چون او سخنگویی ندارد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶۰ - زهر تن چشم او جان را بدزدد
گوهر بعدی:شماره ۵۶۲ - دلی کو چون تو دلداری ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.