این شعر از صائب تبریزی، بیانگر درد و رنج عاشقانه و شوق دیدار معشوق است. شاعر از شکایت به خانهای که ویرانش کرده شروع میکند و به عشق و التفات معشوق اشاره دارد. او از نالههایش مانند دام مرغان یاد میکند و آرزو میکند که روزی از این دام رها شود. شاعر همچنین از صبر و تحمل خود در راه عشق سخن میگوید و امیدوار است که روزی دل سنگین معشوق را مانند آینه صاف کند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه موجود در شعر نیاز به درک و تجربهای دارد که معمولاً نوجوانان و بزرگسالان از آن برخوردارند. همچنین، برخی از اشارات و استعارات ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد.
غزل ۵۶۴۸ - چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم
هر چند انجام ندارد ز چه آغاز کنم؟ ۱
در نهانخانه غیب است کلید دل من
این نه چشم است که برهم نهم و باز کنم ۲
دام مرغان گرفتار بود ناله من
آه از آن روز که دام تو پرواز کنم ۳
التفات تو مرا بر سر ناز آورده است
گر کنم ناز به عالم، به تو چون ناز کنم؟ ۴
خضر در بادیه شوق ز همراهی من
آنقدر دور نمانده است که آواز کنم ۵
پرده طاقش از شیشه تنکتر گردد
سنگ را گر صدف گوهر این راز کنم ۶
صورت حال من آن روز شود بر تو عیان
که دل سنگ ترا آینه پرداز کنم ۷
می کند چرخ ستمگر به شکر خنده حساب
لب مخمور به خمیازه اگر باز کنم ۸
صائب از عشق جوانمرد گدایی دارم
آنقدر صبر که خون در جگر ناز کنم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.