خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به جایگاه والای انسان در هستی میپردازد و بیان میکند که انسان با تمام زیباییها و حقایقش، محور آفرینش است. عشق الهی در انسان تجلی یافته و فضایل انسانی مانند حسن معنی، شور عشق و وسعت مشرب، از ویژگیهای برجسته اوست. همچنین، متن به رابطه انسان با عالم هستی و نقش او در خلقت اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۲۰۱ - خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است
خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است
چرخ با آن شان و شوکت در رکاب آدمی است ۱
هر جمالی را نقابی، هر گلی را غنچه ای است
پرده زنبوری گردن، نقاب آدمی است ۲
نیست در مجموعه افلاک با آن طول و عرض
از حقایق آنچه مثبت در کتاب آدمی است ۳
نشأه عشق الهی را به انسان داده اند
گردش این نه خم از جوش شراب آدمی است ۴
شاهد فرزندی آدم نه تنها صورت است
هر که دارد حسن معنی در حساب آدمی است ۵
با دل مجروح آدم کار دارد شور عشق
این نمک از سینه چاکان کباب آدمی است ۶
نیست انجم این که می بینی بر اوراق فلک
جبهه گردون عرق ریز از حجاب آدمی است ۷
وسعت مشرب عبارت از فضای جنت است
چشمه کوثر همین چشم پر آب آدمی است ۸
نقش بر آب است پیش باددستی های عشق
عقل پرکاری که سر لوح کتاب آدمی است ۹
رزق، خود را می رساند هر کجا قسمت بود
خنده سرشار گندم بر شتاب آدمی است ۱۰
دل منه بر مجمر زرین گردون زینهار
کاختر سیاره اش اشک کباب آدمی است ۱۱
آدمیت حسن گندم گون پسندیدن بود
هر که باشد این مذاقش در حساب آدمی است ۱۲
این جواب آن غزل صائب که ناصح گفته است
آفتاب بی زوالی در نقاب آدمی است ۱۳
چرخ با آن شان و شوکت در رکاب آدمی است ۱
هر جمالی را نقابی، هر گلی را غنچه ای است
پرده زنبوری گردن، نقاب آدمی است ۲
نیست در مجموعه افلاک با آن طول و عرض
از حقایق آنچه مثبت در کتاب آدمی است ۳
نشأه عشق الهی را به انسان داده اند
گردش این نه خم از جوش شراب آدمی است ۴
شاهد فرزندی آدم نه تنها صورت است
هر که دارد حسن معنی در حساب آدمی است ۵
با دل مجروح آدم کار دارد شور عشق
این نمک از سینه چاکان کباب آدمی است ۶
نیست انجم این که می بینی بر اوراق فلک
جبهه گردون عرق ریز از حجاب آدمی است ۷
وسعت مشرب عبارت از فضای جنت است
چشمه کوثر همین چشم پر آب آدمی است ۸
نقش بر آب است پیش باددستی های عشق
عقل پرکاری که سر لوح کتاب آدمی است ۹
رزق، خود را می رساند هر کجا قسمت بود
خنده سرشار گندم بر شتاب آدمی است ۱۰
دل منه بر مجمر زرین گردون زینهار
کاختر سیاره اش اشک کباب آدمی است ۱۱
آدمیت حسن گندم گون پسندیدن بود
هر که باشد این مذاقش در حساب آدمی است ۱۲
این جواب آن غزل صائب که ناصح گفته است
آفتاب بی زوالی در نقاب آدمی است ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۰۰ - هر زمان در شهر بند عقل، سور و ماتمی است
گوهر بعدی:غزل ۱۲۰۲ - هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.