این متن شعری است که از تضاد بین حالات روحی و رفتاری دو گروه سخن میگوید. یک گروه مست و خراباتی و سوختهحال هستند، در حالی که گروه دیگر سیر و ملول و بیحال به نظر میرسند. شاعر از این وضعیت ناراضی است و سوال میکند که این قاعده تا کی ادامه خواهد داشت. او از بیثباتی دل و شوریدگی مجلس شکایت میکند و از عقل و عصا و رندان سخن میگوید. در نهایت، شاعر به شادی و دوری از غمهای بیهوده دعوت میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و خرابات ممکن است برای گروههای سنی پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۲۶۲۳ - ما گوش شماییم، شما تن زده تا کی؟
ما مَست و خَراباتی و بیخود شُده تا کِی؟ ۱
ما سوخته حالان و شما سیر و مَلولان
آخِر بِنَگویید که این قاعده تا کِی؟ ۲
دل زیر و زَبَر گشت، مَها چند زنی طَشْت؟
مَجْلِس همه شورید، بُتا عَربده تا کِی؟ ۳
دی عقل دَراُفتاد و به کَف کرده عَصایی
در حَلقهٔ رِنْدان شُده کین مَفْسَده تا کِی؟ ۴
چون ساقیِ ما ریخت بَرو جامِ شرابی
بِشْکَست دَرِ صومعه کین مَعْبده تا کِی؟ ۵
تَسبیح بِیَنداخت و زِ سالوس بِپَرداخت
کین نوبَتِ شادیست، غَمِ بیهُده تا کِی؟ ۶
آنها که خَموشَند به مَستی مَزه نوشَند
ای در سُخَنِ بیمَزه گرم آمده، تا کِی؟ ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.