این شعر از صائب تبریزی به موضوعاتی مانند غفلت، مرگ، عشق و بیداری معنوی میپردازد. شاعر از غفلت انسانها در زندگی انتقاد میکند و تأکید دارد که مرگ در حالت غفلت، تلختر از زندگی است. او از عشق به عنوان نیروی بیدارکننده یاد میکند و جهان را به خوابآلودگی تشبیه مینماید. شعر با درخواست برای بیداری معنوی و زنده کردن جان با نور عشق پایان مییابد.
مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی موجود در شعر، مانند مرگ، غفلت و بیداری معنوی، برای درک و تجربه نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم فلسفی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابلدرک نباشد.
غزل ۱۹۹ - بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را
من به راه انداختم این کاروان خفته را ۱
مرگ بر ارباب غفلت تلخ تر از زندگی است
گرگ می آید به خواب اکثر شبان خفته را ۲
نقد انفاس گرامی رفت از غفلت به باد
راهزن از خویش باشد کاروان خفته را ۳
مهر بر لب زن که می ریزد نمک در چشم خواب
خنده بی شرمی گلها خزان خفته را ۴
شد ره خوابیده بیدار و همان آسوده اند
برده گویا خواب مرگ این همرهان خفته را ۵
از نصیحت غافلان را بی خودی گردد زیاد
طبل رحلت می شود افسانه جان خفته را ۶
زود گردد چهره بی شرم پامال نگاه
می رود گلشن به غارت باغبان خفته را ۷
از فسون عقل می گردد گرانجانی زیاد
خارخار عشق می باید روان خفته را ۸
عالم از افسردگان یک چشم خواب آلود شد
کو قیامت تا برانگیزد جهان خفته را؟ ۹
جان قدسی را به نور عشق صائب زنده دار
شمع می باید به بالین میهمان خفته را ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.