خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق به می و مستی سخن میگوید و از رهایی از قید و بندهای دنیوی و پیوند زهد و مستی میسراید. او از زندگی، عشق و آزادگی سخن میگوید و از مفاهیمی مانند قناعت و صافی خاطر نیز یاد میکند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و شاعرانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به می و مستی نیازمند درک بالاتری از مفاهیم ادبی و عرفانی دارد.
غزل ۲۰۰ - جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
فرش کردم در ره می دامن سجاده را ۱
چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرت
دستگیری کن می آشامان عاشق باده را ۲
این سخن را سرو می گوید به آواز بلند
جامه از پیکر بروید مردم آزاده را ۳
روز و شب از صافی خاطر کدورت می کشم
ما چه می کردیم چون آیینه لوح ساده را؟ ۴
نقطه قاف قناعت دانه من گشته است
بال عنقا بادزن زیبد من افتاده را ۵
زهد و مستی را به هم پیوند جانی داده ام
بسته ام بر دامن خم دامن سجاده را ۶
صائب آن ابرو کمان رو بر هدف افکند تیر
دیگر از بهر چه داری سینه بگشاده را؟ ۷
فرش کردم در ره می دامن سجاده را ۱
چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرت
دستگیری کن می آشامان عاشق باده را ۲
این سخن را سرو می گوید به آواز بلند
جامه از پیکر بروید مردم آزاده را ۳
روز و شب از صافی خاطر کدورت می کشم
ما چه می کردیم چون آیینه لوح ساده را؟ ۴
نقطه قاف قناعت دانه من گشته است
بال عنقا بادزن زیبد من افتاده را ۵
زهد و مستی را به هم پیوند جانی داده ام
بسته ام بر دامن خم دامن سجاده را ۶
صائب آن ابرو کمان رو بر هدف افکند تیر
دیگر از بهر چه داری سینه بگشاده را؟ ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۹ - بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را
گوهر بعدی:غزل ۲۰۱ - نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.