در این شعر، شاعر از صنما (معشوق) میخواهد که غم و غصههای خود را با شراب شادیآفرین تسکین دهد و به دیگران نیز ببخشد. او از صنما میخواهد که با شراب آسمانی، غمها را از بین ببرد و صلح و آرامش را برقرار کند. همچنین، شاعر به صنما یادآوری میکند که با بخشش شراب، جوانان و پیران را شاد کند و به زندگی آنها روح تازهای ببخشد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههایی مانند شراب و مستی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، محتوای شعر نیاز به درک بالاتری از مفاهیم فلسفی و عرفانی دارد که معمولاً برای سنین بالاتر مناسب است.
غزل ۲۳۷۶ - صنما از آنچ خوردی بهل، اندکی به ما ده
غَمِ تو به تویِ ما را، تو به جُرعهیی صَفا دِهْ ۱
که غَمِ تو خورْد ما را، چه خَراب کرد ما را
به شرابِ شادی اَفْزا، غَم و غُصّه را سِزا دِهْ ۲
زِ شرابِ آسْمانی، که خدا دَهَد نَهانی
بِنَهان زِدستِ خَصْمان، تو به دستِ آشنا دِهْ ۳
بِنِشان تو جنگها را، بِنَواز چَنگها را
زِعِراق و از سِپاهان، تو به چَنگِ ما نَوا دِهْ ۴
سَرِ خُم چو بَرگُشایی، دو هزار مَستِ تشنه
قَدَح و کَدو بیارند که مرا دِهْ و مرا دِهْ ۵
صَنَما بِبین خَزان را، بِنِگَر بِرِهنگان را
زِ شرابِ هَمچو اَطْلَس، به بِرِهنگانْ قَبا دِهْ ۶
به نِظارهٔ جوانان، بِنِشَستهاَند پیران
به میِ جوانِ تازه، دو سه پیر را عَصا دِهْ ۷
به صَلاحِ دین به زاری بِرَسی که شهریاری
مَلِک و شراب داری، زِ شرابِ جانْ عَطا ده ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.