خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر احساس تنهایی و ناامیدی شاعر از دنیا و مردم آن است. او از بیوفایی دوستان و ارزشهای مادی دنیا شکایت دارد و خود را در میان قافلهای از گمشدگان میبیند. همچنین، به بیهنری و بیاثری برخی افراد اشاره میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و انتقادی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، لحن شعر گاهی تلخ و ناامیدکننده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۵۶۹ - با گلهٔ دوستان هست حلاوت بسی
با گلهٔ دوستان هست حلاوت بسی
گر ز کسی نشنوی، خود گله ای کن، کسی ۱
بر سر رنجور من این همه غم سر مده
کس نبرد دوزخی بر سر مشت خسی ۲
آن چه بود در جهان مایهٔ فخر خسان
یا زر و سیمی بود، یا قصب و اطلسی ۳
من کیم از رهروان، راه روان کیستند
واپسی از قافله، قافلهٔ واپسی ۴
گفتی از ابنای دهر، عرفی خوش لهجه کیست
بی هنری جاهلی، بی اثری ناکسی ۵
گر ز کسی نشنوی، خود گله ای کن، کسی ۱
بر سر رنجور من این همه غم سر مده
کس نبرد دوزخی بر سر مشت خسی ۲
آن چه بود در جهان مایهٔ فخر خسان
یا زر و سیمی بود، یا قصب و اطلسی ۳
من کیم از رهروان، راه روان کیستند
واپسی از قافله، قافلهٔ واپسی ۴
گفتی از ابنای دهر، عرفی خوش لهجه کیست
بی هنری جاهلی، بی اثری ناکسی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۶۸ - تا در قدحم بادهٔ امید نیابی
گوهر بعدی:غزل ۵۷۰ - نه از غربت اندر وطن می روی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.