این متن به توصیف شب و فعالیتهای مختلف در آن میپردازد. از جمله، زهره پردهای شنگولیان میزند، مریخ در بزم و عیش شرکت میکند، ماه پر خود را میفشاند و ستارگان مانند مرغان دور او جمع میشوند. فلک چشم غماز را میدوزد تا گواهی ندهد. برخی خفتهاند و برخی به صید مشغولاند. متن همچنین به مفاهیمی مانند عشق، بقا و خواب اشاره میکند و از تشبیهاتی مانند عشق به مغز و جهان به پوست استفاده میکند.
متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تشبیهات و استعارات ممکن است نیاز به تجربه و دانش بیشتری برای درک کامل داشته باشند.
غزل ۲۱۰۴ - شب که جهان است پر از لولیان
زُهره زَنَد پَردهٔ شَنْگولیان ۱
بینَد مِرّیخ که بَزم است و عیش
خَنجَر و شمشیر کُند در میان ۲
ماه فَشانَد پَرِ خود چون خُروس
پیش و پَسَش اَخْتَرْ چون ماکیان ۳
دیدهٔ غَمّاز بِدوزَد فَلَک
تا که گواهی نَدَهَد بر کیان ۴
خُفته گروهیّ و گروهی به صید
تا کِه کُند سود و کِه دارد زیان ۵
پنج و شش است امشبْ مُهرهیْ قِمار
سُست مَیَفکَن لبْ چون ناشیان ۶
جامِ بَقا گیر و بِهِل جامِ خواب
پَرده بُوَد خواب و حِجابِ عِیان ۷
ساقیِ باقیست خوش و عاشقان
خاکِ سِیَه بر سَرِ این باقیان ۸
زَهر از آن دستِ کَریمَش بِنوش
تا که شوی مِهْتَرِ حَلْواییان ۹
عشقِ چو مَغز است جهانْ هَمچو پوست
عشقْ چو حَلْوا و جهانْ چون تیان ۱۰
حَلْقِ من از لَذَّتِ حَلْوا بِسوخت
تا نکُنم حِلْیهٔ حَلْوا بیان ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.