خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن عرفانی و عاشقانه بیانگر تجربهای روحانی و عاشقانه با خداوند است. شاعر از عشق به خدا، رهایی از تعلقات دنیوی، وحدت با خالق و رسیدن به مقام عرفان سخن میگوید. همچنین، اشارهای به بخشش و نوازش عالم هستی دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده مانند 'تیغ مستی' و 'ذوالفقار نیستی' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۱۸۸ - باز ساز عشق را بنواختیم
باز ساز عشق را بنواختیم
کشتی دل در محیط انداختیم ۱
عاشقانه خلوت خالی دل
با خدای خویشتن پرداختیم ۲
ما چو دریائیم و خلق امواج ما
لاجرم ما با همه در ساختیم ۳
تیغ مستی بر سر هستی زدیم
ذوالفقار نیستی تا آختیم ۴
اسب همت را از این میدان خاک
بر فراز هفت گردون تاختیم ۵
عارف هر دو جهان گشتیم لیک
جز خدا و الله دگر نشناختیم ۶
نعمت الله را نمودیم آشکار
عالمی را از کرم بنواختیم ۷
کشتی دل در محیط انداختیم ۱
عاشقانه خلوت خالی دل
با خدای خویشتن پرداختیم ۲
ما چو دریائیم و خلق امواج ما
لاجرم ما با همه در ساختیم ۳
تیغ مستی بر سر هستی زدیم
ذوالفقار نیستی تا آختیم ۴
اسب همت را از این میدان خاک
بر فراز هفت گردون تاختیم ۵
عارف هر دو جهان گشتیم لیک
جز خدا و الله دگر نشناختیم ۶
نعمت الله را نمودیم آشکار
عالمی را از کرم بنواختیم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۸۷ - تا خیال روی او بر دیده نقشی بسته ایم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۸۹ - مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.