خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن یک گفتگوی شاعرانه بین دو نفر است که در آن یکی از آنها سوالاتی درباره عشق، فداکاری و وفاداری میپرسد و دیگری با پاسخهای حکیمانه و عاشقانه جواب میدهد. محور اصلی گفتگو حول عشق به معشوق، ایثار و تسلیم در برابر اوست.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۱ - دی من و محمود در وثاق نشستیم
دی من و محمود در وثاق نشستیم
لب بگشادیم و در به روی ببستیم ۱
گفتم برخاست باید از سر عالم
گفت بلی تا به مهر دوست نشستیم ۲
گفتمش ایثار راه میر چه باید
گفت دل و جان نهاده بر کف دستیم ۳
گفتم شیر از کمند میر نجسته است
گفت که ما نیز از آن کمند نجستیم ۴
گفتم ما را نموده حزمش هشیار
گفت ولیکن ز جام عشقش مستیم ۵
گفتم ما را بلند ساخته جاهش
گفت ولیکن به خاک راهش پستیم ۶
گفتم قرینست تا که مادح اویم
گفت مفرمای بودهایم که هستیم ۷
گفتم ازین بیشتر دلم را مشکن
گفت مگر عهد میر بد که شکستیم ۸
گفتم او خواجهٔ فقیر پرستست
گفت که ما بندهٔ امیر پرستیم ۹
لب بگشادیم و در به روی ببستیم ۱
گفتم برخاست باید از سر عالم
گفت بلی تا به مهر دوست نشستیم ۲
گفتمش ایثار راه میر چه باید
گفت دل و جان نهاده بر کف دستیم ۳
گفتم شیر از کمند میر نجسته است
گفت که ما نیز از آن کمند نجستیم ۴
گفتم ما را نموده حزمش هشیار
گفت ولیکن ز جام عشقش مستیم ۵
گفتم ما را بلند ساخته جاهش
گفت ولیکن به خاک راهش پستیم ۶
گفتم قرینست تا که مادح اویم
گفت مفرمای بودهایم که هستیم ۷
گفتم ازین بیشتر دلم را مشکن
گفت مگر عهد میر بد که شکستیم ۸
گفتم او خواجهٔ فقیر پرستست
گفت که ما بندهٔ امیر پرستیم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۰ - ز بس که هجر تو لاغر میان بکاست تنم
گوهر بعدی:غزل ۵۲ - بس رنج در آماجگه عشق تو بردیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.