خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عرفی شیرازی بیانگر درد عشق نافرجام و رنجهای دل است. شاعر از شوق معشوق نامهربان میسوزد و از پذیرش رنجهای عشق سخن میگوید. او از پنهان کردن شعلههای درونش خسته شده و میخواهد جهان را با آهش بسوزاند. شعر با توصیه به سوختن در راه عشق و پرهیز از آرامش پایان مییابد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین عرفانی برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد.
غزل ۳۷۴ - ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز
ای دل ز شوق آن مه نامهربان بسوز
تنها به گوشه ای رو تا می توان بسوز ۱
کردی قبول منصب پروانگی دلا
خود را زدی به آتش او، این زمان بسوز ۲
این شعله در جگر نتوان بیش از این نهفت
تا چند حفظ آه کنم، گو جهان بسوز ۳
نفسم به کوی او مبر ای همنشین، بیار
این مشت استخوان و در این آستان بسوز ۴
آسودگی مباد، که عادت کنی، دلا
رو یک نگاه درکش و در صد گمان بسوز ۵
عرفی بسوز داغ گلی بر جگر، ولی
تا کس به مرهمت نفریبد، نهان بسوز ۶
تنها به گوشه ای رو تا می توان بسوز ۱
کردی قبول منصب پروانگی دلا
خود را زدی به آتش او، این زمان بسوز ۲
این شعله در جگر نتوان بیش از این نهفت
تا چند حفظ آه کنم، گو جهان بسوز ۳
نفسم به کوی او مبر ای همنشین، بیار
این مشت استخوان و در این آستان بسوز ۴
آسودگی مباد، که عادت کنی، دلا
رو یک نگاه درکش و در صد گمان بسوز ۵
عرفی بسوز داغ گلی بر جگر، ولی
تا کس به مرهمت نفریبد، نهان بسوز ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۳ - جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
گوهر بعدی:غزل ۳۷۵ - مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.