خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به موضوعات اخلاقی و فلسفی مانند پرهیز از خطا، پذیرش سختیها به اندازه تحمل، عبرت گرفتن از جهان، و سبکبار زندگی کردن میپردازد. شاعر از خواننده میخواهد که در زندگی متواضع باشد، از ظلم بپرهیزد و به جای نگرانیهای دنیوی، به معنویات توجه کند.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در متن برای درک و تجزیه و تحلیل، به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد حاصل میشود.
غزل ۲۶۹۴ - خطاپرست مباش ای ز راستی عاری
خطاپرست مباش ای ز راستی عاری
که گر سپهر شوی میکشی نگو نساری ۱
جهان ز شوخی نظّارهٔ تو کهسارست
به چشم بسته نظر کن بهار همواری ۲
قبول آفت هرکس بقدر حوصله است
به تیغ میکند اینجا طرف جگر داری ۳
چو گل درین چمن از بحر عبرتت کافیست
تبسمی که همان چین دامن انگاری ۴
به رنگ و بو دل خود بستهای و زین غافل
که غنچه سان گل پرواز در بغل داری ۵
گره ز کار فروبستهٔ تو بگشاید
اگر چو غنچه دل شبنمی به دست آری ۶
غبار دامن این دشت ناله اندود است
قدم دلیر منه تا دلی نیفشاری ۷
به غیر طبع تو کز سجدهاست معراجش
کدام شعله که خاکش بکرد همواری ۸
چنان ز دهر سبکبار بایدت رفتن
که بار نقش قدم هم به خاک نگذاری ۹
گواه عاقبت کار ظلم پیشه بس است
به خون نشستن نشتر ز مردم آزاری ۱۰
ز خواب صبح سر غنچه میرود بر باد
مده ز دست چو شبنم عنان بیداری ۱۱
به مزرعی که دلش برگ خرمن آراییست
شکست میدروی آبگینه میکاری ۱۲
به دوش عمر کشی بار این و آن تا چند
خوش آن زمان که ز اسباب دست برداری ۱۳
اگر ز جادهٔ تسلیم نگذری بیدل
کند به کسوت موجت شکست معماری ۱۴
که گر سپهر شوی میکشی نگو نساری ۱
جهان ز شوخی نظّارهٔ تو کهسارست
به چشم بسته نظر کن بهار همواری ۲
قبول آفت هرکس بقدر حوصله است
به تیغ میکند اینجا طرف جگر داری ۳
چو گل درین چمن از بحر عبرتت کافیست
تبسمی که همان چین دامن انگاری ۴
به رنگ و بو دل خود بستهای و زین غافل
که غنچه سان گل پرواز در بغل داری ۵
گره ز کار فروبستهٔ تو بگشاید
اگر چو غنچه دل شبنمی به دست آری ۶
غبار دامن این دشت ناله اندود است
قدم دلیر منه تا دلی نیفشاری ۷
به غیر طبع تو کز سجدهاست معراجش
کدام شعله که خاکش بکرد همواری ۸
چنان ز دهر سبکبار بایدت رفتن
که بار نقش قدم هم به خاک نگذاری ۹
گواه عاقبت کار ظلم پیشه بس است
به خون نشستن نشتر ز مردم آزاری ۱۰
ز خواب صبح سر غنچه میرود بر باد
مده ز دست چو شبنم عنان بیداری ۱۱
به مزرعی که دلش برگ خرمن آراییست
شکست میدروی آبگینه میکاری ۱۲
به دوش عمر کشی بار این و آن تا چند
خوش آن زمان که ز اسباب دست برداری ۱۳
اگر ز جادهٔ تسلیم نگذری بیدل
کند به کسوت موجت شکست معماری ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۹۳ - به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری
گوهر بعدی:غزل ۲۶۹۵ - دمی که عجز شود دستگاه بیکاری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.