خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عرفی شیرازی، درد عشق و اشتیاق به معشوق را بیان میکند. شاعر از دل سوخته، فغانهای ناشی از درد عشق، و بیقراری در طلب معشوق سخن میگوید. همچنین، اشارهای به مفاهیم عرفانی مانند فتنههای عشق و بزم کعبه دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۱۹۱ - دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد
دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد
که چون فغان من از درد می خیزد ۱
نه مرد بادهٔ عشقی ، وکر نه در طلبت
فغان ز جوش خم لاجورد می خیزد ۲
مبین به عجز زلیخا، مصاف عشق است این
که گرد فتنه ز بنیاد مرد می خیزد ۳
به بزم کعبه روان کم نشین، کزان مجمع
همیشه مردم بیهوده گرد می خیزد ۴
اگر فسانه شمارم وگر ترانه زنم
توگوش دار که از روی درد می خیزد ۵
شهید مضطربی خاک شد مگر به رهت
که بی نسیم ز راه تو گرد می خیزد ۶
ترانه ای بشنو ، کز هزار نغمه تراز
یکی چو عرفی دستان نورد می خیزد ۷
که چون فغان من از درد می خیزد ۱
نه مرد بادهٔ عشقی ، وکر نه در طلبت
فغان ز جوش خم لاجورد می خیزد ۲
مبین به عجز زلیخا، مصاف عشق است این
که گرد فتنه ز بنیاد مرد می خیزد ۳
به بزم کعبه روان کم نشین، کزان مجمع
همیشه مردم بیهوده گرد می خیزد ۴
اگر فسانه شمارم وگر ترانه زنم
توگوش دار که از روی درد می خیزد ۵
شهید مضطربی خاک شد مگر به رهت
که بی نسیم ز راه تو گرد می خیزد ۶
ترانه ای بشنو ، کز هزار نغمه تراز
یکی چو عرفی دستان نورد می خیزد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۰ - خوبان که به هم گرمی بازار فروشند
گوهر بعدی:غزل ۱۹۲ - هنوز خسته دلم راه عدم می زد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.