شاعر در این متن به بیان تنهایی و انزوای خود میپردازد و از دنیایی سخن میگوید که در آن ارزشهای واقعی نادیده گرفته میشوند. او از افرادی انتقاد میکند که به ظواهر و مادیات میچسبند و از حقیقت و معنویت دور شدهاند. شاعر خود را در گوشهای از تنهایی مییابد و از عشاقی میگوید که رنج خود را پنهان میکنند. در نهایت، او به ناپایداری دنیا اشاره میکند و هشدار میدهد که باید از فرصتها استفاده کرد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات انتزاعی و نمادین ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۱۹۰ - خوبان که به هم گرمی بازار فروشند
با هم بنشینند و خریدار فروشند ۱
ما نامه و قاصد نشناسیم و نبینیم
ارباب نظر دیده به دیدار فروشند ۲
حیران شده گان تو به خورشید قیامت
آسودگی سایهٔ دیوار فروشند ۳
ما معتکف گوشهء تنهایی خویشیم
آن کعبه روانند که رفتار فروشند ۴
روشن مکن ای مه شب دیجور که عشاق
اندوه دل خود به شب تار فروشند ۵
مسکین نفس ما که تذروان چمن گرد
پرواز به مرغان گرفتار فروشند ۶
با آن که یقین است که در گلشن فردوس
صد گل به تهی دستی هر خار فروشند ۷
زین دست تهی در غلط افتم که مبادا
قفل در و خار سر دیوار فروشند ۸
عرفی تو گهر جمع گن امروز که این جنس
بسیار خرند آخر و بسیار فروشند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.