خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از گذران عمر در بینوایی و ناکامیهای عاشقانه و معنوی میگوید. او از دوری از معشوق، سادهدلی خود و جستوجوی بیثمر حقیقت در مکانهای نادرست سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که غرور و نام آشنایی نیز بیفایده بودهاند.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و جستوجوی حقیقت ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۱۵۷ - شبم به خفتن و روزم به ژاژ خایی رفت
شبم به خفتن و روزم به ژاژ خایی رفت
غرض که مدت عمرم به بینوایی رفت ۱
ز ناز راندی و دانم ولی نیابم باز
که این معامله با طبع روستایی رفت ۲
هزار رخنه به دام و مرا ز ساده دلی
تمام عمر به اندیشه ی رهایی رفت ۳
نیافت عشق درّ شب چراغ در ظلمات
اگر که چه شب به دنبال روشنایی رفت ۴
مقربان همه بیگانه اند از در دوست
غرور بود که نامش به آشنایی رفت ۵
ز شیخ صومعه جستم نشان عرفی، گفت
به آستان برهمن به چهره سایی رفت ۶
غرض که مدت عمرم به بینوایی رفت ۱
ز ناز راندی و دانم ولی نیابم باز
که این معامله با طبع روستایی رفت ۲
هزار رخنه به دام و مرا ز ساده دلی
تمام عمر به اندیشه ی رهایی رفت ۳
نیافت عشق درّ شب چراغ در ظلمات
اگر که چه شب به دنبال روشنایی رفت ۴
مقربان همه بیگانه اند از در دوست
غرور بود که نامش به آشنایی رفت ۵
ز شیخ صومعه جستم نشان عرفی، گفت
به آستان برهمن به چهره سایی رفت ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۶ - گر دل عنان فرصت از آغاز می گرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۵۸ - ای دل طمع مدار که بی غم گذارمت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.