خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و خدمت به معشوق الهی سخن می‌گوید. او از مستی و عشق به معشوق و لذت‌های معنوی آن صحبت می‌کند و از خدمت به معشوق با افتخار یاد می‌کند. شاعر همچنین از تفاوت بین عشق حقیقی و عشق ظاهری سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق حقیقی به معشوق الهی است و نه به بتان و لذت‌های دنیوی.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده در شعر ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۳۴۵ - تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل

تو مرا میْ بِدِه و مَست بِخوابان و بِهِل
چون رَسَد نوبَتِ خِدمَت، نَشَوم هیچ خَجِل ۱

چو گَهِ خِدمَتِ شَهْ آید، من می‌دانم
گَر زِآب و گِلَم ای دوست، نِیَم پایْ به گِل ۲

در نمازش چو خُروسَم، سَبُک و وَقت شِناس
نه چو زاغَم که بُوَد نَعرهٔ او وَصْل گُسِل ۳

من زِ رازِ خوشِ او، یک دو سُخَن خواهم گفت
دلِ من دار دَمی، ای دلِ تو بی‌غِش و غِل ۴

لَذَّتِ عشقِ بُتان را، زِزَحیران مَطَلَب
صبحِ کاذب بُوَد این قافله را سَختْ مُضِل ۵

من بِحِل کردم ای جان، که بِریزی خونَم
وَرْنَریزی تو مرا مَظْلَمه داری، نه بِحِل ۶

پس خَمُش کردم و با چَشم و به ابرو گفتم
سُخَنانی که نیاید به زبان و به سِجِل ۷

گرچه آن فَهْم نکردی تو، ولی گَرم شُدی
هَله گَرمی تو بِیَفزا، چه کُنی جُهْدِ مَقِل ۸

سردی از سایه بُوَد، شَمس بُوَد روشن و گرم
فانیِ طَلْعَتِ آن شَمس شو ای سَرد چو ظِل ۹

تا دَرآمَد بُتِ خوبَم زِ دَرِ صومعه مَست
چند قِندیل شِکَستَم پِیِ آن شَمعِ چِگِل ۱۰

شَمسِ تبریز مَگَر ماه ندانست حَقَت
که گرفتار شُده‌ست او به چُنین عِلَّتِ سِل ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳۴۴ - شتران مست شدستند، ببین رقص جمل
گوهر بعدی:غزل ۱۳۴۶ - رفت عمرم در سر سودای دل
نظرها و حاشیه ها ۱
خدایگان
۱۴۰۵/۳/۲ ۰۶:۵۰

بی نظیره... دیوانه‌کننده‌ست!