خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از تضاد بین عهدشکنی و وفاداری، درد عشق و رهایی از قید و بندها سخن میگوید. او از عشق به یک پریروی و گرفتاری در زلفش میگوید و بیان میکند که با وجود توانایی در شکستن عهد، نمیخواهد این کار را انجام دهد. همچنین، او از جدایی از معشوق و پیوستن به دیگران ابراز ناراحتی میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۳۰۷ - من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن
من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن
که میگویند بشکن عهد و بیشرمیست بشکستن ۱
حدیث دوستان در است و نتوانم شکستن در
ولیکن عهد بتوانم که بازش میتوان بستن ۲
نیم صافی که برخیزم چو صوفی از سر دردی
چو دردی در بن خمخانه خواهم رفت و بنشستن ۳
همی خواهم من این نوبت ز تو به توبه کلی
بدست شاهدان کردن، ز دست زاهدان رستن ۴
من مسکین به سودای پری رویی گرفتارم
که باد صبح نتواند ز بند زلف او جستن ۵
به سودای تو صد زنجیر روزی بگسلم از هم
ولیکن رشته پیوند نتوانیم بگسستن ۶
مرا پیوند من با من، جدایی داده است از تو
کنون سلمان ز من خواهد بریدن، بر تو پیوستن ۷
که میگویند بشکن عهد و بیشرمیست بشکستن ۱
حدیث دوستان در است و نتوانم شکستن در
ولیکن عهد بتوانم که بازش میتوان بستن ۲
نیم صافی که برخیزم چو صوفی از سر دردی
چو دردی در بن خمخانه خواهم رفت و بنشستن ۳
همی خواهم من این نوبت ز تو به توبه کلی
بدست شاهدان کردن، ز دست زاهدان رستن ۴
من مسکین به سودای پری رویی گرفتارم
که باد صبح نتواند ز بند زلف او جستن ۵
به سودای تو صد زنجیر روزی بگسلم از هم
ولیکن رشته پیوند نتوانیم بگسستن ۶
مرا پیوند من با من، جدایی داده است از تو
کنون سلمان ز من خواهد بریدن، بر تو پیوستن ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۶ - ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان
گوهر بعدی:غزل ۳۰۸ - تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.